۱۳۹۰ بهمن ۱۷, دوشنبه

گفتگو با چارلز تیلور




امروز به کتاب اخیرتان با عنوان روزگار سکولار فکر می کردم، ناگهان اتوبوسی از برابرم رد شد که شعار گروهی ملحد ( یا به عبارت بهتر ، لا ادری) روی آن بود که می گفت: به احتمال قوی خدایی در کار نیست نگرانی را کنار بگذار و از زندگی لذت ببر
چارلز تیلور *: بله این شعار را شنیده ام. این حرف بسیار خنده آور است. این خیلی عجیب است نه؟ من تلاش می کنم بفهمم چرا چنین وضعیتی در روزگار ما پیش می آید. این پدیده های جدید خاص حیرت زدگان ملحدان که انجیل پخش می کنند و بعضی وقت ها هم بسیار عصبانی اند از کجا آمده؟ به نظرم این شبیه واکنش اسقف ها به داروین در قرن نوزدهم است.. این اسقف ها با تحولاتی که پیش آمده بود فکر می کردند جهان مسیر خاصی را خواهد پیمود اما ناگهان معلوم شد هر چه می اندیشیدند خطا بوده است و این بسیار بهت زده و خشمگین شان کرد.
امروزه همین وضعیت برای نخبگان سکولار لیبرال پیش آمده است. آنان هم فکر می کردند جهان مسیر معینی را خواهد پیمود و همه چیز براساس برنامه پیش خواهد رفت و وقتی می بینند که اشتباه کرده بودند بهت زده و خشمگین می شوند این وضعیت ترحم برانگیر است.انگار چسباندن شعار روی اتوبوس باعث می شود مردم نظرشان را درباره ی خدا و وجود و معنای زندگی عوض کنند، شعار روی اتوبوس ! فکر نکنم چنین چیزی هیچ تغییر اساسی در کسی پدید آورد.
پرسشگر: از اشاره تان چنین به نظر می آید که انسان های معاصر میان دو قطب متنافر گیز افتاده اند. آن چنان که شما می گویید گویی یک سو تعصب الحادی حاکم است و یک سو تعصب دینی این باعث می شود که انسان عادی در این میان سرگشته بماند و به هیچ سو جذب نشود و با نوعی بیهوده گی سرش را به کار خودش گرم کند
چارلز تیلور: بله درست است. این فقط به حیرت و سر گشتگی( bricolage ) می انجامد یعنی اینکه تلاش کنی موضع خودت را داشته باشی ، در کتاب روزگار سکولار بسیاری از کسانی را که دست به چنین کاری زده اند نشان داده ام. به نظرم امروزه این پدیده بسیار رواج یافته. از جمله حالت هایی را هم داریم که واقعیت نوعی سرگشتگی را به مردم تحمیل می کند. اما در نهایت این موضع برآمده از درون انسان ها نیست. گاه دیده می شود که انسان ها موضعشان را براساس خودآگاهی شان تعیین می کنند. این همان چیزی است که   می شنویم می گویند: من معنوی ام اما مذهبی نیستم، جمله مذهبی نیستم می خواهد بگوید که به هیچ سنت از پیش تعیین شده ای که مرا به چیزهایی پای بند کند اعتقاد ندارم و من معنوی ام یعنی در برابر مجمل سنت های معنوی ، آغوش من باز است
پرسشگر: پیشتر پیشنهاد کرده بودید که در بررسی ادعاهای رویکردهای فرهنگی مختلف از چیزی استفاده شود که شما خودتان ‍‍‍‍‍‍» زبان صریح تفاوت »  نامیده بودید تا بدین ترتیب بتوان به جای تلاش برای کنار زدن اختلاف ها و کنار هم نشاندن این رویکردهای مختلف، گفتمانی ایجاد کرد که بتواند اختلاف ها را کانون قرار دهد.
چارلز تیلور: به نظرم اگر می خواهیم این اختلاف ها را به عرصه ای بکشانیم که بتوان گفتگویی آرام و منطقی درباره چگونگی زیست مشترکمان در سایه این تنش های موجود میان گروه های مختلف برقرار کرد باید به این نکته توجه کنیم فقط با بازگشت به این زبان است که می توانیم گفتگویی آرام و دور از فحاشی برقرار کنیم، این نه فقط در بررسی های دانشگاهی انسان شناسانه که در بحث های عمومی هم حائز اهمیت است. درون جوامع متنوعمان هم به این زبان نیاز داریم آنچه چندی پیش در ایالت کبک در کانادا اتفاق افتاد و شورای عمومی درباره تندروی دینی برگزار شد بسیار برایم خوش آیند بود ، وقتی مردم نگرانی های خود و نفرت خود را از خارجیان به زبان آوردند برخی به ویژه مسلمانان در برابر ایشان موضع گرفتند و گفتند این خطا ست و از اینجا بود که گفتگو از حالت مسخره آمیز بیان اختلافات فراتر رفت. به نظرم این آن نوع گفتگویی است که باید برای برقراری اش تلاش کنیم.
پرسشگر: بدین ترتیب آیا امیدی هست که بتوانیم مرتبه ای بالاتر ایجاد کنیم که در آن مرتبه رویارویی های اساسی فرهنگی حل شده باشد, حداقل امیدی کاذب؟
چارلز تیلور: امید کاذب هست و این امید زیباست هر چیز سرابی بیش نیست چیزی شبیه امید کاذبی که در مارکسیسم اصیل می بینیم یعنی مارکسیسم فلسفه ای است که بررسی های خودش را در غایت اهمیت  می شمرد چون در این بررسی ها تعریفی برای تعارض فرهنگی ارائه شده است. 
اما من مخالف خطای اصلی یی هستم که مارکسیسم مرتکب می شود و آن اینکه می پندارد ما می توانیم این را  حل کنیم این خطا مانند آن است که اصلا تعارض را نبینیم شاید هم بدتر از آن باشد. شاید حتی همه مشکل در این نگاه کور نولیبرال باشد که تعارض های بزرگ فرهنگی را اصلا نمی بیند و می پندارد با جهانی شدن همه چیز همه ی مراحل با موفقیت طی خواهد شد این بالاترین هر کوری است این نولیبرال ها باید مارکس را بخوانند شاید به این ترتیب بتوانند با وارد کردن اندکی واقع بینی نگاهشان را اصلاح کنند.

گفتگوی کریس بلور با چارلز تیلور
-----------------------------------
درباره ی چارلز تیلور:
جدیدیترین کتاب او با عنوان روزگار سکولار در 2007 منتشر شده است . در همان سال نیز برای مجموعه آثارش برنده جایزه تمپلتون به ارزش  5/1 میلیون دلار شد. امسال نیز جایزه کیوتو به ارزش 500 هزار دلار به او تعلق گرفت در پی دریافت این جایزه کریس بلور از مجله فلسفه اکنون  philosophy now  با او گفتگو کرده است که بخشهایی از این گفتگو را در زیر می خوانید, ترجمه این گفتگو در یکی از شماره های مجله رودکی چاپ شده است ( مجله رودکی در سال 90 دیگر منتشر نشده است)

۱۳۹۰ دی ۲۵, یکشنبه

نوعی دیگر از دروغ


عموما دو نوع دروغ وجود دارد. دروغ رفتاری و دروغ گفتاری
بیشتر از آنکه بشر به مفهوم دروغ فکر کند به دروغ نگفتن فکر می کند؛ این عدم توجه به مفهوم دروغ باعث می شود که بعضا از دروغ گفتاری غافل شود
معمولا حکومت ها هم دو نوع دروغ انجام می دهند
دروغ گفتاری: مثل آنچه که دولت بوش انجام داد و مدعی وجود تسلیحات اتمی در عراق شد, که بعد از فتح عراق مشخص شد صدام  هیچ تلاشی برای تسلیحات اتمی صورت نداده بود
دروغ رفتاری: مثل آنچه که دولت چین انجام می دهد و نرخ یوآن را آنقدر پایین نگه می دارد که با واکنش امریکا و اروپا مواجه می شود که نرخ اصلی یوآن چیزی بیش از این است منتها دولت چین با دروغ نرخ برابری یوآن با یورو یا دلار را پایین نگه می دارد تا برای صادرات کالاهایشان به صرفه تر تمام شود

فارغ از این مبحث دروغ،  می شود به نکته ای کوتاه اشاره کرد که بعضا دولت هایی با همین دروغ ها چه گفتاری و چه رفتاری مردم را فریب می دهند و این دروغ ها به طبع به ضرر مردم تمام می شود.

جدا از اینکه دولت ها می توانند به چه راحتی با دروغ گفتاری مردم خود را فریب دهند مثل انواع تقلب های انتخاباتی در سرتاسر دنیا ؛  باید به این نکته اشاره کرد که بعضی دولت ها ناخودآگاه به واسطه سیستم زور خود بر عرصه های دیگر, آن عرصه ها را مجبور به دروغ گویی می کنند.
جالب است که این رفتار ( دروغ گفتاری) عموما در دولت هایی که می خواهند کمبود خود را بوسیله زور و دستور و فرمایش جبران کنند صورت می گیرد؛ به عنوان مثال دولتی اعلام می کند که هیچ کالای تولیدی حق افزایش قیمت را ندارد. این در حالی است که وضعیت اقتصادی برای آنان ایجاب می کند که قیمت کالایشان را افزایش دهند اما وقتی می بینند ممکن است با توبیخ ها دولت مواجه شوند چه می توانند بکنند؟
تولید محصول با فشار اقتصادی و همان قیمت و در نتیجه ضرر؟
تولید محصول با فشار اقتصادی با همان قیمت اما اندکی تغییر؟
اندکی تغییر مثلا همین می شود که شما بابت آن کالا همان قیمت را دریافت می کنید اما با دروغ گفتاری آن واحد تولیدی صنعتی مواجه می شوید؛ گاه گرم  و وزن ظرف محصول کم می شود گاه گرم و وزن خود محصول جا به جا می شود و ...
در واقع اینجا این سیستم دولتی است که واحد های صنعتی و تولیدی را مجبور به دروغ گفتاری می کند.
؛
بحثی مفصل می طلبد که این نوع دروف رفتاری که حاکمیت به عرصه های تولیدی صنعتی حکمفرما می کند چه تبعاتی برای مردم دارد؟ آیا اصولا این نوع دروغ گفتاری تاثیری به  لحاظ اخلاقی بر روی مردم می گذارد؟ آیا می تواند بر روی سرمایه اجتماعی , اعتماد ها تاثیر بگذارد؟ آیا این مسئله  مسئله ای ساده است و توجه چندانی احتیاج ندارد؟! 

۱۳۹۰ دی ۱۱, یکشنبه

چرا پای عمه در میان است؟


جون عمت
این فقط به درد عمه ات میخوره
عمه منم بلده فلان کارو بکنه
...
عمه تو
مادرتو
....

چند وقتی برایم سوال شده که چرا در ادبیات محاوره ای ما از لفظ عمه و مادر در هنگامه تحقیر و فحش استفاده می شود؟
چرا هنگام فحش رکیک  از بابا یا عمو استفاده نمی شود؟ تا به حال فکر کردیم که چرا برای فحش در ادبیات محاوره ای مردم،  از جنسیت زن مایه گذاشته می شود؟
کاش کسی تاریخ را می جویید و در دل زبان فارسی کمی جستجو می کرد که از چه زمانی برای ادبیات تحقیر آمیز و فحاشی از جنس زن بهره گرفته شده و چرا؟ کاش موضوع تحقیقی برای زبان شناسان می شد ؛ نمی دانم شایدم موضوعی هست و شده و تحقیقی انجام گرفته  و،  بی خبریم؟
در هر حال بهتر است خود ما این وظیفه را بر عهده گیریم و به جای اینکه در ادبیات محاوره ای بگوییم فلان چیز و فلان کار به درد عمه ات می خوره و جنسیت زن را مورد تحقیر قرار دهیم از لفظی دیگر استفاده کنیم؛ اگر ما خود یاد نگیریم و نکوشیم  برای اصلاح زبان و گفتار،  طبعا نمی توانیم به نسل بعد از خود هم این را یاد بدهیم که از این ادبیات استفاده نکنند

۱۳۹۰ آذر ۲۶, شنبه

زندگی چند ضلعی

بعضی زندگی ها چند ضلعی هستند. 
یعنی سبک زندگی بعضی ادمیان چند وجهی است.
این دسته از آدمها شاید به هیچ وجه این چند وجهی نرسند یا توفیقی بدست نیاورند اما از این تنوع و تکثر در راه های مختلف زندگی لذت می برند ، گاهی البته جبر و گاهی هم آگاهی منجر به زندگی چند ضلعی می شود
آدمی که دغدغه های اجتماعی ؛ دغدغه های جمعی؛  دغدغه های فرهنگی یا چیزهایی از این قبیل  دارد .
دوست دارد نانی از علایقش بخورد
 و البته بر حسب جبر زمانه باید برای آینده خود در راهی نان بخورد که علاقه چندانی به آن ندارد اما خب آینده است و زندگی؛
ممکن است به هیچ کدامش نرسد ؛ خودش میداند رسیدن شرط نیست همین رفتن مهم تر است
قدم گذاشتن در یک زندگی چند ضلعی 

۱۳۹۰ آذر ۸, سه‌شنبه

غرور

قدرتمندان و پیروزان اغلب از یک چیز شکست می خورند :

غرور
اربابان هم از همین غرور، نابخردانه تصمیم می گرفتند.
زمانی که کارگران اعتصاب می کردند اربابان از غرور و کبر برای آنکه جلوی ایشان کم نیاورند تا انتظارات کارگری هم افزون نشود, برای آنکه شکست نخورند، تصمیم به سرکوب کارگران می گرفتند و یا کارگرانی از مناطقی دیگر را به استخدام در می آوردند تا نشان دهند حرف حرف آنهاست ونه چیزی دیگر؛ یک قدم عقبتر نمی روند.
این در حالی بود که هزینه آوردن کارگران از منطقه یی دیگر به آنجا و یا هزینه سرکوب شاید با خواست کارگران مبنی بر دریافت بیشتر حقوق خود، سر به سر می شد. اغلب چنین است اما چرا اربابان تن به خواست کارگران نمی دادند؟

۱۳۹۰ آذر ۱, سه‌شنبه

مبهمات روزگار


امروز  به اتفاقي مي گويي
روزگار سگي
چه گندي بالا آوردم
لعنتي ، اينم شد زندگي؟
از اين بدتر هم مي شود
فردا ممکن است به همان بگويي
عجب شانسي
عجب اقبالي
!

۱۳۹۰ آبان ۲۹, یکشنبه

جدايي نادر از سيمين از منظر حقوق کودک




چندی پیش فرصتی فراهم شد که در حضور عده ای از فعالان حقوق کودک به تماشای فیلم جدایی نادر از سیمین بنشینیم و از منظر حقوق کودک به این فیلم نگاه کنیم ودیدگاه های خود را به بحث و نظر بگذاریم. در میان جمع خانم دکتر روانشناسی هم بود که به چند وجه این فیلم به لحاظ دو کودکی که در این فیلم حضور داشتند اشاراتی کرد.


در صحنه ای از فیلم وقتی قرار می شود زن مستخدمی که تازه در خانه مشغول به کار شده باید پیرمردی که کنترل ادرار خود را ندارد کمک کند و او را بشوید کودک همین زن رو به مادرش می گوید : به بابا چیزی نمی گم

اینجا کودک در شرایطی قرار می گیرد که می خواهد واقعیت را کتمان و پنهان کند. و این پنهان کاری در وجود انسان از همین کودکی نهادینه می شود

در صحنه ای دیگر نادر که از دخترش درس می پرسد و کلماتی که در زبان ما رایج است را می پرسد تا دختر به زبان فارسی تبدیل کند, دختر در فارسی برگرداندن گارانتی می گوید ضمانت نامه که نادر به دختر می گوید اینکه نشد!؛ باید بگی پشتوانه بعد دختر می گوید آخه معلممون گفته دوباره پدر می گوید غلط غلطه هر کی می خواد گفته باشه ....

اینجا کودک که دختر نادر و سیمین باشد در معرض تعارض ارزش ها معناها و دوگانگی بین مدرسه و خانواده قرار می گیرد. یکی از معضلاتی که در ایران با آن روبرو هستیم همین دوگانگی کودکان در محیط خانواده و مدرسه است. به طور مثال کودکی یک سری ارزش ها و باور ها در مدرسه به او باورانده می شود که در خانواده انی اتفاق نمی افتد. کودک در خانواده با ماهواره و یک سبک زندگی آشناست که قسمتی از جامعه و مدرسه در تعارض با این مسئله قرار دارد. این در شخصیت کودکان ایرانی و آینده آنها بسیار ثاتیر گذار است زیراکه از همین کودکی در مقابل تضاد ها تعارض ها و دوگانگی ها قرار می گیرد و نمی داند کدام درست یا کدام غلط است؟

در صحنه هایی متعدد از فیلم کودکان شخصیت های والدین خود را در معرض آسیب های روحی و روانی می دیدند. در صحنه ای نادر به زن مستخدم پرخاش می کند و.. ؛ در پیمان نامه حقوق کودک آمده است که خانواده باید قدرتمند باشد زیرا که خانواده( پدر و مادر) نقطه اتکای شخصیت کودک هستند و اگر کودک در شرایطی قرار بگیرد که پدر و مادرش مغلوب جامعه و پرخاش جامعه قرار بگیرند و شخصیت پدر و مادرش را متزلزل ببیند مورد آسیب های روحی روانی قرار می گرد و بعدها در شخصیت کودک تاثیر می گذارد. کودک در سنین کودکی پدر و مادر خودش را چونان خدایی می بیند که خدشه ای بر او وارد نمی شود و وقتی این خدای ذهن کودک آسیب می بیند کودک دچار آسیب روحی می شود.

در دو صحنه هم کودک زن مستخدم و هم ترمه که کودک نادر و سیمین باشد در محیط دادگاه قرار می گیرند. انی شرایطی است که بر خیلی از کودکان تحمیل می شود. شرایط تحمیلی شرایطی است که کودک نه به اقتضای سنش بلکه بر اثر جبر باید در آن محیط قرار بگیرد و چیزهایی ببیند و بشنود که مناسب سنش نیست

نکات بیشماری از این فیلم در مورد حقوق کودکان و آسیب های روحی روانی که این کودکان در شرایط تحمیلی و دوگانه جامعه بر آنان وارد می شود را نشان می دهد. این توجه کارگردان به مسئله کودک در جامعه یکی از نکات جالب و مفیدی بود که کمتر در فیلم جدایی نادر از سیمین به آن پرداخته شده بود